محمد ابراهيم آيتى
601
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
به شما بخشيدم ، و هرگاه نماز ظهر را خواندم ، برخيزيد و بگوييد : ما رسول خدا را نزد مسلمانان و مسلمانان را نزد رسول خدا در آزادى زنان و فرزندانمان شفيع قرار مىدهيم ، تا هم به شما ببخشم و هم براى شما شفاعت كنم » . فرستادگان « هوازن » پس از نماز ظهر برخاستند و طبق دستور سخن گفتند و رسول خدا گفت : « آنچه را حقّ من و « بنى عبد المطّلب » است به شما بخشيدم » . مهاجرين هم گفتند : « حقّ ما هم به رسول خدا تعلّق دارد » . أنصار هم گفتند : « حقّ ما هم متعلّق به رسول خداست » . « أقرع بن حابس » گفت : من و « بنى تميم » از حقّ خود نمىگذريم . « عيينة بن حصن » گفت : من و « بنى فزاره » هم از حقّ خود صرفنظر نمىكنيم . « عبّاس بن مرداس » گفت : من و « بنى سليم » هم از حقّ خود دست برنمىداريم . « بنى سليم » گفتند : « چرا ، حقّ ما متعلّق به رسول خدا است » . « عبّاس » گفت : « مرا خوار و سرشكسته كرديد » . پس رسول خدا گفت : « هر كه از شما از حقّ خود نمىگذرد به جاى هر اسيرى از نخستين غنيمتى كه به دست آيد ، شش شتر به او داده خواهد شد ، فرزندان و زنان مردم را به آنان بازدهيد » . « عيينة بن حصن فزارى » با آن كه پيرزنى نصيب او شده بود ، به اميد آن كه سربهاى كلانى بگيرد و او را آزاد كند ، راضى نمىشد كه در مقابل او شش شتر قبول كند . تا آن كه « أبو صرد : زهير » به او گفت : پيرزنى را كه نه دهانى گوارا [ 1 ] و نه پستانى برآمده و نه شكمى زاينده [ و نه شوهرى دلسوز [ 2 ] ] و نه شيرى فراوان است ، چه مىخواهى ؟ پس « عيينه » قبول كرد و او را آزاد نمود [ 3 ] .
--> [ 1 ] - عبارت « ما فوها ببارد » به « نه دهانى مكيدنى دارد » ترجمه شده بود ، اين جانب آن را به عبارت فوق تغيير دادم . م . [ 2 ] - عبارت « و لا زوجها بواجد » بدون ترجمه مانده بود ، اين جانب آن را به عبارت فوق ترجمه كردم . م . [ 3 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 133 . م .